غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
293
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
تبجيل نخواهد نگريست مگر آنكه اسلام آورد . پس عزم جزم كرد كه به اسلام بگرود . ابو البركات متوجه شد كه اگر خود مسلمان شود دخترانش كه با او اسلام نمىآورند از ارث او با آن همه دارايى كه دارد ، محروم مىشوند . پس نزد خليفه رفت و زارى كرد كه فرمان دهد تا به دخترانش از مالى كه به ميراث مىگذارد چيزى دهند هر چند كه آنها بر دين خود باقى باشند . خليفه نيز توقيع نوشت كه فرزندان او از ارث پدر محروم نشوند . چون توقيع خليفه صادر شد او اسلام خويش آشكار كرد و به تعليم و معالجه نشست . ابو البركات همچنان در نهايت خوشبختى مىزيست تا روزگار كار باژگونه كرد و انواع محن آشكار نمود . در روزگار سالخوردگى به بيچارگى افتاد . بيماريهايى عارضش شد كه از كار طبابت بازش مىداشت و آلامى بر او هجوم آورد كه جسم و دلش را توان تحمل آنها نبود . ابو البركات در پيرى نابينا و كر و مبتلا به برص و جذام شده بود . به خدا پناه مىبرم از دگرگون شدن احوال و به تنگنا افتادن آدمى و سرانجام شوم او . چون مرگ را روياروى ديد به كسى كه پرستاريش مىكرد وصيت كرد كه بر قبر او بنويسد : هذا قبر اوحد الزمان ابى البركات ذى العبر صاحب المعتبر . در باب تكبر ابو البركات اوحد الزمان و تواضع امين الدولة بن التلميذ ، بديع هبة الله اسطرلابى گويد : ابو الحسن الطبيب و مقتفيه * ابو البركات فى طرفى نقيض فذاك من التواضع فى الثريّا * و هذا بالتكبر فى الحضيض « ابو الحسن طبيب و دنبالهرو او ابو البركات چون دو طرف نقيض هستند . آن يك از فروتنى در اوج ثرياست ، و اين يك از خود پسندى در حضيض ثرى . » اما هبة الله بن حسين بن على حكيم و طبيب اصفهانى يكى از نيكان روزگار بود و از فضلاى زمان . در باب طب او گفتهاند كه : بقراط را به قيراطى نمىخريد و سقراط را بر صراط مستقيم نمىدانست و قلم بطلان بر ابن بطلان كشيد . او كمى بعد از سال 530 به سكته درگذشت . او را در سرداب خانهاش دفن كردند . چون پس از چند ماه در خانه را گشودند تا جسدش را به جاى ديگر برند ، ديدند كنار پلهها نشسته و همانجا مرده است . او را اشعارى شيواست . از آن جمله توصيفى است كه از حمام خانهء يكى از دوستانش كرده است .